حسن سيد اشرفى

605

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

546 - دليل مصنّف بر قول حقّى كه فرمود : طلب و اراده متّحدند چيست ؟ ( فاذا عرفت . . . و اقامة برهان ) ج : مىفرمايد : وقتى دانستى ؛ مقصود از عينيّت و اتّحاد در طلب و اراده ، عينيّت و اتحاد هركدام در مرتبه ديگرى است ، يعنى طلب انشايى با اراده انشايى و طلب حقيقى با اراده حقيقى متّحد مىباشد ، براى دليل بر اين اتّحاد و عينيّت ، مراجعه به وجدان به هنگام طلب چيزى و امر حقيقى به آن چيز كافى است . بنابراين ، وجدان بر اين اتّحاد و عينيّت گواه و حاكم بوده و احتياجى به بيان بيشتر و اقامهء برهان نيست . 547 - توضيح مصنّف در رابطه با وجدان و دليل وجدانى او مبنى بر اتّحاد طلب و اراده چيست ؟ ( فانّ الانسان . . . لاجلها ) ج : مىفرمايد : انسان وقتى كه طالب چيزى مىشود مثلا چون تشنه‌اش شده خواستار آب مىشود يا طالب رياست و يا ثروت بوده و اراده مىكند آنها را بدست آورد . اين انسان وقتى به وجدان خودش مراجعه مىكند آيا در نفس خودش غير از اين شوق مؤكّدى كه قائم به نفسش بوده چيز ديگرى مىيابد كه مغاير با اين شوق مؤكّد به مطلوب باشد تا آن را اراده خوانده و غير از اين شوق مؤكد دانست يا وجدانا در نفسش غير از آن شوق مؤكّد به مطلوب ( حال مطلوب هرچه باشد ) چيز ديگرى نمىيابد ؟ وجدانا چيزى غير از اين شوق مؤكّد به مطلوب به هنگام ارادهء به مطلوب چيز ديگرى در نفسش نمىيابد . پس هرآنچه در نفسش به هنگام طلب چيزى و ارادهء به آن وجود دارد تنها عبارت از شوق مؤكّد به آن چيز مىباشد ، منهاى يك سرى امورى كه آنها مقدّمهء تحقّق اين اراده است . مثل اينكه اوّل آن مطلوب و شىء را تصوّر مىكند و بعد ميل و هيجان رغبت به آن پيدا مىشود و بعد گواهى مىكند فايده « 1 » آن را كه اين گواهى به اين معناست كه جزم پيدا مىكند اگر

--> ( 1 ) - فائده كار آن است كه مثلا مىگويد : اگر آب بخورم رفع تشنگى مىشود و يا ثروت بدست آورم مىتوانم نيازهايم را تامين كنم .